شهرزاد
 

 
قصه شهرزادي كه قصه گويي نمي داند
 
 
   
 
05 November 2007
 
بدون نام

1- آنقدر کلافه و خسته ام که حد ندارد دو روز مرخصی به خاطر درگیری ذهنی ام در اداره خیلی بد گذشت البته موج بزرگ استرس را پشت سر گذاشته و موضوع را پذیرفته ام این خیلی سخت است کسی را به کارش وارد است و به آن احتیاج هم دارد و درضمن خودت بر سرکار آوردی و به خاطر رابطه خانوادگی او را همچنان خواهی دید از کار بیرون کنی
2- تو فکر نوشتن یک قصه هستم البته هنوز نام ندارد چون آدمهای قصه مورد نظر من همه به دنبال نامند.
3- فردا تعطیل است امیدوارم اقداماتی که انجام داده ام امروز نتیجه بدهد وگرنه ناچارم با او تسویه حساب کنم توکل به خدا
14 آبان 86
if (location.href.indexOf("archive") != -1) { document.write("current") }

 

 
 
Archives:

 
  This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.  

Home