شهرزاد
 

 
قصه شهرزادي كه قصه گويي نمي داند
 
 
   
 
28 September 2003
 
به يك پسر كوچك 18 ماهه فكر مي كنم كه يك پتوي زرد را بغل كرده وغصه دار رو به پنجره حياط نشسته ، پتوي زردش تنها چيزي كه او را با خانه به آنجايي كه به او تعلق داشته و روزهاي زيادي را آنجا طي كرده مرتبط مي كنه ، پتو را بغل كرده و چشم به حياط ساكت و وحشت زده منتظر كسي است كه او را بشناسد و مهربانانه در اغوش بگيرد .
و من اينجا در حسرت در اغوش گرفتنش نشستم و با ياد وحشت صبح گاهي به خود مي لرزم
if (location.href.indexOf("archive") != -1) { document.write("current") }

 

 
 
Archives:

 
  This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.  

Home