شهرزاد
 

 
قصه شهرزادي كه قصه گويي نمي داند
 
 
   
 
09 September 2003
 
مي خواهم بروم
مي خواهم بمانم
دارم در اضطرابي مبهم زاده مي شوم
حتي مطمئن نيستم كه شعر بالا را درست نوشته باشم آقاي سيد علي صالحي اگر اشتباه نوشتم مرا ببخشيد.
ولي براستي اين وصف حال منه قلبم در حال خفه شدنه انگار يكنفر شستش را روي قلبم گذاشته و داره فشار مي ده
اين روزها از سگ روزترين روزهايي است كه تا بحال گذرانده ام
نگرانم
خشمگينم
غمگينم
مي ترسم
if (location.href.indexOf("archive") != -1) { document.write("current") }

 

 
 
Archives:

 
  This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.  

Home