شهرزاد
 

 
قصه شهرزادي كه قصه گويي نمي داند
 
 
   
 
13 September 2003
 
ديشب يك نفر مرد
نان گندم هنوز خوب است
نه اتفاقي نيافتاده ولي همين وحشتناك نيست كه حتي اگر بميري هم هنوز زندگي بدون تو جريان دارد به عبارتي خيلي هم مهم نيستي و يا بدتر اصلا مهم نيستي تو فقط يك حفره خالي در ذهن كساني كه تو را مي شناخته و يا دوستت داشته اند ايجاد مي كني يك حفره كه به معني اينكه ديگر ادامه ندارد آخرين حرفش را زد و آخرين قصه اش را گفت حتي اگر اين حرف آخرين حرفت نباشد و يا قصه ات نيمه تمام باشد مهم نيست كجاي كتاب زندگي هستي اين كتاب در هر كجاي آن كه باشي در بدترين و يا بهترين صفحه اش و يا در يكي از روزهاي ملال انگيزش، بايد بسته شود
البته اين رمز زندگي است وقتي زنده هستي و درباره ديگران اتفاق بيافتد اما در مورد خود آدم چه؟؟
if (location.href.indexOf("archive") != -1) { document.write("current") }

 

 
 
Archives:

 
  This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.  

Home