شهرزاد
 

 
قصه شهرزادي كه قصه گويي نمي داند
 
 
   
 
03 September 2003
 
چقدر ساده گم شدي شبي كه باد مي وزيد
و ردپايي از تو را هنوز هم كسي نديد
دلم به من سپرده بود تو يك غروب مي رسي
بيا كه فصل غربت من و پرنده ها رسيد
بيا هنوز مي توان بروي ساحلي نشست
و روي ماسه هاي خيس دل شكسته اي كشيد
ولي هنوز قاصدك تو را خبر نكرده است
چقدر ساده گم شدي شبي كه باد مي وزيد
if (location.href.indexOf("archive") != -1) { document.write("current") }

 

 
 
Archives:

 
  This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.  

Home