شفافيت
داشتم در مورد كيف هاي فكر مي كردم كه مي شود هر روزه دست تعداد زيادي از خانمهاو اخيرا دست دانشجويان و دانش آموزان ديده مي شود منظورم كيفها و فولدر هاي شفافي هستند كه مي توان داخلشان را ديد.
تا به حال كيس هاي شفاف و شيشه اي كامپيوترها را ديده ايد؟ من كه وقتي براي اولين بار ديدم احساي بدي بهم دست داد مثل اينكه اعضاي داخلي يك آدم را تماشا مي كنم مثلا فكر كنيد پوست هم شفاف بود و از پشت پوست بدنمان محتويات شكممان را مي ديديم و يا جريان سيال خون و ....
به فيلم ها اروپايي و آمريكاي كه دقت كنيم مي بينيم خانه ها پرده ندارند به جز خانه هاي اشرافي و قصرهاي قديمي
به نوع لباس پوشيدن و فاشيون كه نگاه كنيم يك جور برهنگي توي چشم مي زند اصلا چيزي كه بيشتر به نظر مي آيد تعمد و اصرار در برهنگي است تا تمايل به باز بودن لباس و عدم پوشش كامل
يك اتفاقي داره مي افته كه اينها مي تواند از نشانه هايش باشد و يا شايد هم اتفاق افتاده و مواردي از اين دست، نتايج آن است .
دو سه روز است كه ذهنم عجيب مشغول شده و به دو فرضيه رسيدم ياد كتاب «نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد» از اوريانا فالاچي افتادم كه مي گفت «حقيقت ابعاد مختلفي دارند و هر كس از ديدگاه خود آن را مي بيند و ممكن است اين ديدگاه ها كاملا متضاد باشند اما بخشي از حقيقت آن واقعيت است( نقل به مضمون)» حالا در اين اصرار به برهنگي دوتا فرضيه من اين است:
1ـ به نظر مي آيد آدمها در يك تعقل جمعي و تاريخي به اين نتيجه رسيدند كه نيازي به پوشش نيست حتي اگر مسئله يك عيب و نقص باشد به عبارتي واقعيت محكمتر و زنده تر از آن است كه احتياج به لا پوشاني داشته باشد و اين مبارزه اي است بر عليه سانسور خود ساسوري و ديگرسانسوري
2ـ ديگران خيلي مهم نيستند و نظر آنها در مورد من مهم نيست هم اين من و هم آن ديگران تك تك آدم ها را شامل مي شود مثلا نظر ديگران در مورد آنچه در خانه من رخ مي دهد و مي توانند از پس شيشه هاي بدون پرده ببينند مهم نيست من احتياج به نور و هوا دارم
چرا بايد عيوب جسمي خودم را بپوشانم من علاقمند به برهنگي هستم من حتي براي واژه هاي حجب و حيا تره هم خورد نمي كنم اين ها كلمات اختراعي افرادي ترسو بوده كه خودشان را باور ندارشتند
if (location.href.indexOf("archive") != -1) {
document.write("
current")
}