شهرزاد
 

 
قصه شهرزادي كه قصه گويي نمي داند
 
 
   
 
16 October 2007
 
مستاجرها – صاحبخانه ها

1- هنوز وقت نکردم خانه را تمیز کنم
2- دیشب 4 شاخه بامبو خریدم که خیلی قشنگ است و امیدوارم مثل دفعه قبل خشک نشوند
3- دیروز بالاخره قرارداد اجاره خانه کرج را تمدید کردیم خانم مستاجر 20 روز ما را گذاشته سرکار تازه دیشب می گه ممکن است 2 ماه دیگر من پول جور کنم شرایط را از رهن و اجاره به رهن کامل تبدیل کنید من هم دیگه ناچارا دروغ گفتم که ما به التفاوت پول را من از کسی یکساله گرفته ام و امکان تغییر آن را تا یکسال دیگر را ندارم ولی پیش خودم ناراحت شدم که ادای صاحبخانه ها درآورده ام. تو ماشین شازده گفت خانمه یک آپارتمان در تهران دارد و تازه از همسر دومش هم یک خانه بزرگ بهش رسیده و عذاب وجدانم خوب شد ( البته ظاهرا خانمه زن صیغه ای مردی بوده و در حیات شوهرش خانه را به او واگذار کرده و حالا پس از فوت مرد فرزندان او موضوع را به دادگاه برده اند که پدر ما را فریب داده و خانه را از دستش گرفته و موضوع فعلا محل دعوا دارد ولی با توجه به اسناد و مدارک رای به نفع خانم مستاجر ماست)
4- دیشب وقتی رسیدیم خانه ساعت حدودا 10 شب بود و آنقدر خسته بودم که حد نداشت به به میرزا از من قول گرفت که صبح زود نروم و صبر کنم او را با خودم ببرم در نتیجه امروز 1 ساعت و نیم دیر رسیدم (این هم از عوارض بچه لوس و مادر فرصت طلب)
5- دیروز ناهار بابا من را دعوت کرد ناهار رستوران عربها جای خیلی قشنگی بود
6- امروز یکی از دوستهای بابا آمده بود اینجا تا من کمکش کنم یک وام بگیرد بنده خدا هیات علمی با تقریبا 30 سال سابقه کار، خانه ندارد و صاحبخانه می خواهد بلندش کند تا قبل از این کرایه خانه 3 میلیون رهن 150 هزار تومان کرایه بوده ولی همان خانه را الان باید 15 میلیون پیش و 600 تومان کرایه بدهد تازه طفلکی 3 تا بچه دانشجو هم دارد خدا به دادش برسد.

24 مهر 86
if (location.href.indexOf("archive") != -1) { document.write("current") }

 

 
 
Archives:

 
  This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.  

Home