شهرزاد
 

 
قصه شهرزادي كه قصه گويي نمي داند
 
 
   
 
28 October 2007
 
آرامش

1- در کجای این کره خاکی می توان آرامش را یافت و نگاهش داشت شاید هم اگر ماندگار بود درک لذت به دست آوردن و داشتنش آسان نبود . در هر حال دلم می خواد واقعا از سیستم دولتی خارج شوم و یک شغلی داشته باشم که پارامترهای تعیین کننده موفقیت و یا شکستش خودم باشد نه سیستم بیمار و تنگ نظر موجود
2- صبح تقریبا تو ترافیک همت و حکیم گریه ام گرفته بود و مرتب به شازده بد و بیراه گفتم ( البته پس از پیاده شدن شازده) من را بی خود گرفتار یک اتوبان بی صاحب خر تو خر کرد که ماشینش را نبرد جهنم که بنزین کوپنی است ( آرامش از دست رفته)
3- غر زدن کافی دیشب مهمان داشتم حسابی خسته شدم اما خوب بود سفر اصفهان و شهرکرد هم بد نبود هرچند که یک مهمانی جالب را از دست دادم
4- امروز شازده و به به میرزا می روند مسافرت؛ احتمالا من چهارشنبه پیش آنها می رم زندگی مجردی را عشق است.
6 آبان 86
if (location.href.indexOf("archive") != -1) { document.write("current") }

 

 
 
Archives:

 
  This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.  

Home